نوح(ع) به روایتی 170 ساله بوده كه به پیامبری برگزیده شد .

هیچ پیامبری آن بلا و آزار را متحّمل نشد كه نوح(ع) با آنها مواجه شد به روایتی : روزی پیش آمد كه 10 بار بیهوش میشد ، از زخم بسیار فرزندان او می آمدند و او را بیهوش به خانه میبردند و وقتی به هوش می آمد می گفت : من در كدام محله بودم و آن وقت برای دعوت خلق خدا به محلة دیگر می رفت .

می گویند : تا هفت پشت مردم دست فرزندان خود را می گرفتند و وصیّت می كردند اگر ما مردیم بعد از ما به او نگروید و دعوت او را قبول نكنید كه پدران ما هم به ما چنین وصیّت كردند .

نوح(ع) تا 460 سالگی در كوهها زندگی میكرد و به روایتی ازدواج نكرده بود تا اینكه جبرئیل آمد و بر او نازل شد كه دختر ضمران بن اخنوخ را به همسری بگیر و به میان مردم برو و مردم را دعوت كن .

اول كسی كه به او ایمان آورد همان همسرش بود .

نوح(ع) به روایتی 170 ساله بوده كه به پیامبری برگزیده شد .

هیچ پیامبری آن بلا و آزار را متحّمل نشد كه نوح(ع) با آنها مواجه شد به روایتی : روزی پیش آمد كه 10 بار بیهوش میشد ، از زخم بسیار فرزندان او می آمدند و او را بیهوش به خانه میبردند و وقتی به هوش می آمد می گفت : من در كدام محله بودم و آن وقت برای دعوت خلق خدا به محلة دیگر می رفت .

می گویند : تا هفت پشت مردم دست فرزندان خود را می گرفتند و وصیّت می كردند اگر ما مردیم بعد از ما به او نگروید و دعوت او را قبول نكنید كه پدران ما هم به ما چنین وصیّت كردند .

نوح(ع) تا 460 سالگی در كوهها زندگی میكرد و به روایتی ازدواج نكرده بود تا اینكه جبرئیل آمد و بر او نازل شد كه دختر ضمران بن اخنوخ را به همسری بگیر و به میان مردم برو و مردم را دعوت كن .

اول كسی كه به او ایمان آورد همان همسرش بود .

نام اصلی نوح(ع) در روایات مختلف : عبدالغفار ، عبدالملك ، عبدالاعلی

و نام نوح به آن علت بود كه او نوحه و گریة بسیار میكرد .

مردی گندمگون دارای چهره ای باریك و قامتی كشیده و چشمانی درشت و ساقهائی باریك بود .

بیانش فصیح و گفتارش روان و منطقش نیرومند بود كه وحی الهی نیز به منطق نیرومند و بیان صریح او كمك میكرد .

اولیّن پیامبر اولوالعزم بود كه خداوند او را به كتاب شریعتی جداگانه  بسوی مردم آنروز مبعوث فرمود . كتاب او اولین كتاب مشتمل بر شرائع الهی بود و شریعتش اولین شریعتها.

نوح(ع) دومین پدر نسل كنونی انسان است كه نسل آنها به او باز می گردد و همه از نسل اویند .

بجز آدم(ع) و ادریس(ع) كه قبل از او بودند باقی پیامبران نسبشان به نوح(ع) بر می گردد .

عمرنوح(ع) را بین 1000 تا 2800 سال نقل كرده اند . و همین عمر طولانی نوح(ع) را معجزة او میدانند و كسی عمر نوح(ع) را نداشته ، وی نه نیرویش كم شد و نه دندانی از او افتاد .

 با توجه به عمر طولانی و توقف زیاد نوح(ع) در میان مردم تعداد اندكی به او روی آوردند ، و گذشته از ناسزاهای بسیار كه به او می دادند او را دیوانه و گمراه و جن زده می گفتند و انواع شكنجه های بدنی و آزار جسمی را هم به او می رساندند .

در حدیثی از امام صادق(ع) است كه ، آن حضرت را بقدری كتك می زدند كه سه روز تمام به حال بیهوشی و اغماء می افتاد و از گوش او خون می آمد . و وقتی به هوش می آمد میگفت : خدایا قوم مرا هدایت كن كه نمی دانند .

آنها برای اینكه سخنان نوح(ع) را نشنوند انگشت ها در گوش میكردند و جامه ها را بر سر می كشیدند تا سخنان او را نشنوند و وقتی او را كتك می زدند و او بیحال و بیهوش میشد او را درب خانه ای می انداختند و می رفتند ، تا اینكه نوح(ع) دعا كرد وگفت : پروردگارا ، من از پا افتاده ام تو یاریم ده و میان من و ایشان گشایشی بده و من و یارانم را به جایی دیگر ببر.

خداوند دستور ساخت كشتی را به او داد و گفت : كشتی را تحت نظر ما و به دستور ما بساز و دربارة كسانی كه ستم كرده اند ، نجاتشان را از من مخواه كه غرق شدنی هستند .

در آن مدّت كه نوح(ع) در حال ساخت كشتی بود مردمی كه او را می دیدند به تمسخر می گرفتند كه در این سرزمین بی آب به شغل كشتی بانی دست زده و ملاح شده .

كشتی او سه طبقه داشت . زیرین برای جانوران ، طبقه وسط چهار پایان اهلی و طبقه بالا برای مردم و نوح(ع) و انواع خوراكی و لوازم دیگر برداشته بود .

خداوند به او گفت : هر وقت دیدی كه از تنور آب بیرون آمد به افراد خود دستور بده تا سوار بر كشتی شوند و از هر حیوانی یك جفت بردار ، روزی همسر نوح(ع) در حال پختن نان بود كه دید ناگهان از تنور آب بالا می آید فوری نوح(ع) را خبركرد آن تنور در خانة نوح (ع) بود و در حال حاضر در مسجد كوفه می باشد و اكنون در وسط مسجد كو فه قرار دارد .

نوح(ع) فوری روی آب خاك ریخت و درب آن را بست و به یاران خبر داد و همه را سوار كرد و حیوانات را در كشتی جای داد آنوقت برگشت و درب تنور را باز كرد و خاكها را كنار زد ، در آن هنگام آب دوباره جوشیدن گرفت و هوا شروع به باریدن كرد  و رودهای فرات و چشمه های دیگر طغیان كردند و آب زمین را گرفت و كشتی نوح(ع) در میان امواج چون كوهی پیش می رفت و مردم سركش را می دیدند كه چگونه در میان امواج با مرگ دست بگریبانند .

روایت است كه : تعداد ایمان آورند گان به هفتاد و چند تن می رسید و یكی از پسران نوح(ع) به نام كنعان با نوح به كشتی نیامد و گفت : به بالای كوه میروم و آنجا آب به من نمی رسد .

نوح(ع) گفت : حساب آب و سیل و طوفان نیست بلكه عذاب و قهر الهی است كه به صورت طوفان آمده و این موضوع راه فرار را مسدود می كند .

امروز در برابر فرمان و عذاب الهی پناهگاه و نگهبانی وجود ندارد وتنها كسانی كه ایمان به خداوند یكتا بیاورند اهل نجات هستند .

ولی موج آمد و پسر را از پدر جدا كرد و در كام خود كشید .

آن طوفان همة زمین را فرا گرفت . 

زیرا نوح (ع) در نفرین خود گفته بود : پروردگارا ، از كافران بر روی زمین دیاری باقی مگذار .

دلیل محكم تر اینكه خداوند هنگام عذاب به نوح می گوید : از هر حیوانی جفتی بردارد تا نسل آنها باقی بماند .

آیا كودكان بی گناه نیز می باید كه هلاك شوند ؟

وقتی مشكلی پیش می آید و یا بیماری مانند طاعون به شهری حمله میكند و یا زلزله می آید دیگر كودك و بزرگ نمی شناسد و گریبان همه را می گیرد و تَر و خشك با هم می سوزند .

دیگر اینكه روایت است از امام رضا (ع) كه در آنوقت خداوند از 40 سال قبل از طوفان رحم  زنان را عقیم فرمود تا هنگام عذاب طفلی وجود نداشته باشد .

روایت شده كه : در زمان حضرت نوح(ع) پیرزنی بود كه با چند فرزند یتیمش در كلبه ای كه در ته درهّ ای قرار داشت زندگی می كرد و حضرت نوح(ع) هر وقت از كار ساختن كشتی خسته می شد به كنار آن كلبة پیرزن می آمد و با او حرف می زد . وقتی قرار شد طوفان بیاید . نوح(ع) به او وعده داد كه هنگام طوفان او را خبر كرده و به كشتی سوار كند . وقتی طوفان آغاز شد نوح(ع) آن پیرزن را از خاطر برد . وقتی آب همه جا را گرفت نوح(ع) به یاد پیرزن افتاد و تأسف خورد كه چرا فراموش كرد او را سوار كند . هنگامی كه طوفان فرو نشست نوح(ع) دید در نقطه ای دور دست سبزه زاری وجود دارد . نزدیك رفت و با تعجب مشاهده كرد خانة همان پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده است و پیرزن و فرزندانش هم سالمند . از پیرزن پرسید : طوفان كه آمد و آب همه جا را گرفت تو متوجّه نشدی ؟ پیرزن گفت : یك بار كه خواستم نان بپزم دیدم ته تنور كمی نمناك است  پس این از آثار آن طوفان بوده است .

نوح(ع)  بعد از هفت روز با فرو نشستن آب بر كوه جودی در موصل قرا گرفت . و بعد از پیاده شدن نوح(ع) كه 3 پسر و 4 دختر داشت و با همسرانشان و دیگران به 7 گوشة جهان فرستاد تا آبادانی كنند .

در حدیثی آمده از امام صادق(ع) كه فرمود :

شیطان به نزد نوح(ع) آمد و گفت : تو حق بزرگی بر گردن من داری و آمده ام در ازای آن حق به تو خیری رسانم و مطمئن باش كه دروغ نمی گویم و خیانت نمی كنم .

نوح(ع) بسیار ناراحت شد و مایل نبود با او تكلم كند ، خداوند بر او وحی آورد كه با او صحبت كن و از او سؤال كن و من حق را بر زبانش جاری كنم .

نوح(ع) گفت : سخن بگو .

شیطان گفت : هرگاه ما فرزند آدم را ببینیم كه بخیل است یا حریص است یا حسود  و یا در كارها عجول است بزودی به چنگ ما می افتد و مانند تُوپی است كه در دستها باشد . و اگر همة این صفات در وی جمع باشد ما نامش را شیطان مرید می گذاریم .

نوح(ع) گفت : اكنون بگو آن حق بزرگ كه به گردن توپیدا كرده ام چیست ؟

گفت : تو نفرین كردی و به فاصلة یك ساعت همه را به دوزخ افكندی و مرا آسوده ساختی و اگر نفرین تو نبود روزگار زیادی من سرگرم آنها می بودم .

درحدیثی دیگر از ابن عباس است كه : 

شیطان در نصیحتی دیگر گفت : مبادا كبر بورزی كه همان كبر سبب شد كه من به آدم (ع) سجده نكنم و راندة درگاه الهی گردم و مبادا حرص بورزی كه همة بهشت بر آدم (ع) مباح گردید و تنها از یك درخت ممنوع شد و حرص وادارش كرد از آن بخورد و مبادا حسد بورزی كه همان سبب شد تا فرزند آدم برادرش را به قتل برساند . 

نوح(ع) گفت : بگو در چه وقت قدرت تو بیشتر از فرزندان آدم است ؟

شیطان گفت : در 3 وقت .

1.      در جایی كه خشم كند .

2.      وقتی میان دو نفر قضاوت كند .

3.      وقتی با زن بیگانه ای خلوت كند و كس دیگری با او نباشد .

قبر نوح(ع) در نجف كوفه و در كنار قبر امیرالمؤمنین(ع) قرار دارد .

بعد از نوح(ع) به فرمان الهی فرزندش سام(ع) وصی او گردید و به حفظ مواریث انبیاء و وصیّت پدر نائل آمد و بعد از 600 سال دار فانی را وداع گفت و فرزندش ارفخشد(ع) را وصی خود گردانید و آثار انبیاء را به وی منتقل كرد و او برای نگهبانی میراث پیمبران و دعوت مردم به پاكی و فضیلت و تبلیغ آئین الهی پدران خویش رنج فراوانی برد و آزار بسیاری از مردم دید و در سن 460 سالگی از دنیا رفت و فرزندش شالخ(ع) را وصی خود گردانید .

شالخ پدر حضرت هود(ع) است كه نامش را در قرآن ذكر فرموده و یكی از سوره های قرآن هم بنام آن پیامبر بزرگ نامیده شده .

شالخ(ع) نیز 430 سال در میان مردم زندگی كرد و هود(ع) را جانشین خود خواند .