قوم شعیب(ع) ( مدین ) نام داشت در نزدیكی شهرشان بیشه ای بود ، كه از درختان آن استفاده می كردند .

می گویند : شعیب(ع) دو بار مبعوث شد . یكبار برای شهر( مدین) و بار دیگر برای شهر(ایكه) و یا هر دو ، یك شهر بوده و یا بعد از آن شهر به شهر دیگر رفت .

به هر حال اهالی شهر مزبور شعیب(ع) را تكذیب كردند و با او بیگانه بودند .

شعیب(ع) آنها را از كم فروشی نهی میكرد و به پیمانة كامل امر میكرد و وزن كردن با ترازو را توصیه میكرد .

آنها به راهزنی و لخت كردن مردم محكوم بودند و به كسانی كه به شعیب(ع) ایمان می آوردند را سخت گرفته و آزار می دادند و شعیب(ع) و پیروانش را تهدید میكردند و به دنبال همین تكبر و سركشی و غرور ، سرانجام زلزله ایشان را گرفت و در خانه هایشان  بی جان شدند .

عدّه ای می گویند كه : شعیب(ع) نا بینا بوده و عده ای دیگر این مطلب را رد كرده و می گویند پیامبران خدا از این گونه بیماریها مبرا بوده اند .

حدیثی از رسول خدا(ص) است كه می فرمایند : شعیب(ع) از عشق به خدا آنچنان می گریست كه نا بینا شد و خداوند بینایی را به او بازگرداند و او دوباره آنقدر گریست تا دفعة

چهارم كه خداوند می خواست بینائی او را بازگرداند به او وحی كرد كه :

آیا برای همیشه می خواهی این چنین گریه كنی ؟ اگر گریة تو به خاطر ترس از آتش است من تو را از آتش دوزخ پناه می دهم و اگر به خاطر اشتیاق به بهشت است من آنرا برتو مباح ساختم ؟

شعیب(ع) در جواب گفت : ای معبود ، و ای آقای من ، تو خود می دانی كه من نه به خاطر ترس از دوزخ است كه می گریم و نه برای اشتیاق به بهشت تو می گریم ، بلكه دلبند محّبت و عشق تو گشته ام و نمی توانم خودداری كنم .

 خداوند به او وحی كرد :

حال كه چنین است من كلیم خود موسی بن عمران را به خدمتكاری تو می گمارم .

می گویند : اهل مدین به زلزله عذاب شدند و اهل ایكه به « یوم الظله » یعنی ابری آتشین كه آنچنان حرارتی ایجاد كرد كه همه را سوزاند و هلاك كرد ، به حدی كه آبها نیز داغ شده و گرمای سختی ایجاد شد . شعیب(ع) با ایمان آورندگان به مكّه آمد و همان جا ماندند . عمر شعیب(ع) را 240 سال گفته اند .

در سرزمین ( حضرموت ) قبری است كه مردم آنجا می گویند مربوط به شعیب(ع) است .