بعد از موسی(ع) قوم بنی اسرائیل مرتكب معاصی شدند و دین خدا را تغییر دادند و ازامر پروردگار سرپیچی كردند .

در میان آنها پیامبری بود به نام ( أرمیا ) و آنها را امر و نهی میكرد ولی آن قوم به او نیز توّجه نمی كردند . پس خداوند جالوت را بر آنها مسلَّط كرد و فرمانروای آن قوم شد وچون از قبطیان بود قوم بنی اسرائیل را اذیّت و آزار فراوان می كرد . مردان را می كشت و زنان را به بردگی می برد و آنها را از شهرشان بیرون می كرد و اموال آنها را می گرفت .

پس بنی اسرائیل بیچاره شدند و نزد پیامبرشان آمده و خواستند تا او از خداوند بخواهد تا امیری بر آنها بفرستد .

با اصرار بنی اسرائیل ، پیامبر به آنها خبر داد از طرف خداوند طالوت(ع) به آن مقام ظهور می كند و علامت آن پیدایش تابوت است .

« منظور از تابوت همان جعبه ای است كه در كودكی موسی(ع) را در آن نهادند و به رود نیل انداختند و بعد از موسی(ع) فرشتگان آن تابوت را حمل می نمودند .

بعد از موسی(ع) آن تابوت و آنچه مربوط به موسی(ع) بود در آن قرار داشت و به وصی موسی(ع) ، یوشع(ع) سپرده شد و تا زمانی كه بنی اسرائیل برای آن احترام قائل بودند و از آن تبرك می گرفتند در میان آنها بود . امّا وقتی احترام آن از میان رفت و كودكان در كوچه با آن بازی می كردند خداوند تابوت را از میان آنها برد .»

از امام موسی كاظم(ع) پرسیدند : تابوت به چه اندازه بود ؟ فرمودند : 1 متر در 5/1 متر . پرسیدند : چه در آن بود ؟ فرمودند : عصای موسی(ع) و سكینه ! گفته شد سكینه چیست؟ فرمودند : روح الله بود كه سخن می گفت !

از امیرالمؤمنین روایت شده : سكینه ، بادی از بهشت بود كه از برای او صورتی مانند صورت انسان بوده است .

بنی اسرائیل گفتند : اگر طالوت(ع) تابوت را بیاورد و ظاهر سازد ما به سلطنت او حرفی نداریم .

پس طالوت(ع) ، تابوت را بر بنی اسرائیل ظاهر ساخت در حالیكه ملائكه آن را حمل می كردند پس بنی اسرائیل بر او تسلیم شدند و طالوت(ع) به امر خداوند آمادة جنگ با جالوتِ ستمكار شد . و مأمور به اطراف فرستاد تا مردم را برای جنگ با جالوت جمع كند . و از جمله كسان كه به اطاعت پیوست پدر حضرت داوود و پسرانش بودند به غیر از حضرت داوود(ع) .

خداوند به طالوت(ع) وحی كرد كه : ای طالوت ، جالوت تو را به قتل می رساند مگر آنكه لباس جنگ موسی (ع) را به تن كسی كنی كه به تن او اندازه باشدو او كسی است از فرزندزادگان یعقوب (ع) كه داوود بن الیثی نام دارد .

طالوت(ع) لباس جنگ موسی(ع) را به تن یكایك پسران الیثی كرد و به هیچیك اندازه نبود از الیثی پرسید : آیا فرزند دیگری هم داری ؟ او گفت : آری ، داوود(ع) كه از همه كوچكتر است و او را به شبانی گوسفندان گذاشته ام . طالوت(ع) مأمورانی را برای آوردن او فرستاد .

داوود(ع) آمد و او مردی قوی هیكل و شجاع بود و چون زرة موسی(ع) را به تن كرد درست به اندازة او بود .

طالوت(ع) لشكر را بسیج كرد و حركت داد و چون به نهری بر سر راه خود رسیدند طالوت(ع) ( یا پیامبر زمان آنها ) فرمود : هر كه از آب این نهر بیاشامد از حزب خدا نیست

و هر كه  نیاشامد از حزب خداست .

شاید هم وحی به پیامبر رسیده و او به امیر كه طالوت(ع) بوده گفته و او نیز به لشكر گفته بنابراین هر دو این سخن را گفته اند .

چون به نهر رسیدند به جز عدّه ای اندك همه از آن آب خوردند .

می گویند : عدّه ای كه از آن آب خورده بودند 60 هزار نفر بودند و عدّه ای كه آب را نخورده بودند 13 هزار تن بودند .

روایت است : وقتی طالوت(ع) مقابل جالوت قرار گرفت كسانی كه از آب نهر خورده بودند گفتند : ما طاقت مقابله با جالوت را نداریم و عدّه ای كه از آن آب نخورده بودند گفتند : خداوندا ، به ما صبر و شكیبایی مرحمت فرما و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را نصرت بده و بر كافران غالب گردان .

داوود(ع) مقابل جالوت قرار گرفت در حالیكه جالوت به روی فیلی سوار بود و تاج بر سر داشت و در پیشانی او یاقوتی بود كه می درخشید و لشكر او ، در كنارش صف كشیده بودند .

روایت است : وقتی فرستادة طالوت(ع) به داوود(ع) رسید و او را نزد طالوت(ع) دعوت كرد در راه داوود(ع) به سه سنگ برخورد كه به او ندا رسید كه آن سه سنگ را بردار كه در جنگ به كار تو خواهد آمد .

داوود(ع) كه در مقابل جالوت قرار گرفته بود یكی از آن سنگها را به طرف میمنة لشكر جالوت انداخت و آنها منهدم شدند .

 سنگ دوّم را به طرف میسرة لشكر انداخت و آنها نیز منهدم شدند .

 سنگ سوم را به طرف جالوت پرتاب كرد و آن سنگ به یاقوت روی پیشانی جالوت خورده و یاقوت به پیشانی جالوت فرو رفت و او را از بالای فیل سرنگون كرد و مرد .

و طالوت(ع) ، داوود(ع) را به جانشینی خود برگزید و چون مرگش فرا رسید به امر خداوند تمام مواریث و علوم خود را به الیاس(ع) و داوود(ع) سپرد و از دنیا رحلت كرد .